غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
233
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جمعى آنقلعه را محكم كرده گردن بطوق عبوديت پادشاهى درنياورده خدام درگاه سپهر احتشام متوجه تاديب آنجماعت گشته چون نواحى آنحصار مطلع ماهچهء بيرق ظفر شعار شد متوطنان قلعه از در تضرع و نيازمندى درآمدند و خواجه قاضى را وسيله ساخته از جرايم گذشته مراسم اعتذار بجاى آوردند و عفو پادشاهانه شامل حال آنطايفه گشته رايت ظفرآيت بصوب سمرقند مراجعت نمود و در النك قبله كه در نواحى باغ ميدانست نزول اجلال واقع شد و در آن حين جمعى كثير از مردم رعيت و سپاهى از شهر بيرون آمده تا پل محمد حبيب كه نزديك بلشگرگاه پادشاه بود عنان بازنكشيدند و حال آنكه ملازمان موكب پادشاهى در آنزمان غافل بودند و مستعد استعمال آلت پيكار نگشته بودند لا جرم اندك شكستى روى نموده سمرقنديان سلطانعلى بابا قلى را اسير گرفته بقلعه بردند و روز ديگر پادشاه ستوده سير از آن منزل نهضت فرموده سر النك قبله نزديك آبكوهك محل نصب خيام سپاه ظفر يزك شد و سمرقنديان تصور نمودند كه پادشاه وافر تهور به خيال مراجعت آن منزل اختيار فرموده بنابران مردم فراوان از دروازه شيخزاده بيرون آمده متوجه اردوى نصرتنشان شدند و تا پل محمد حبيب رانده صف قتال بياراستند و سپاه پادشاه نيز به مهميز ستيز مركب جلادت تيز ساخته بر مخالفان تاختند و به زخم سنان فتنهانگيز و سهام خونريز آثار روز رستخيز ظاهر ساختند گرد ميدان نبرد باوج فلك تيز گرد رسيد و رخسارهء خورشيد را تيره گردانيد شعاع تيغ و شمشير چشم بهادران جوشن در را خيره ساخته معنى آيت ( يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ ) بظهور رسانيد و عاقبت شمايم فتح و نصرت دماغ جوانان موكب پادشاهى را معطر گردانيد و لشگر سمرقند عنان بصوب شهر شتافتند و جمعى كثير از ايشان اسير كمند گزند شده بقيه بلطايف الحيل نجات يافتند و از جمله گرفتاران يكى محمد مسگين ولد حافظ دولداى و ديگرى برادر خوردتر و محمد قاسم نبيره حسين بير بود و ايضا ديوانهء جامهباف و كل قاشون كه از جملهء يتيمان سمرقند و سربداران لوند بودند در آن روز اسير سرپنجه تقدير شدند و بقصاص حاجى پياده و محمود پياده كشته گشتند و بعد از اين شكست ديگر لشكر سمرقند از ديواربست شهر بيرون نيامدند و لشكريان پادشاه دلير شده تا كنار خندق ميرفتند و غلامان و كنيزكان شهريان را اولجه مىگرفتند در آن اثنا آفتاب عالمآرا از برج ميزان تحويل كرد و حريف خريف آغاز دمسردى نموده دست بتاراج باغ و بستان برآورد پادشاه با امرا و سران سپاه در باب يورت قشلاق لوازم مشورت بتقديم رسانيده خواطر همگنان بر آن قرار يافت كه آن زمستان در قلعهء خواجه ديدار روزگار گذرانند و در اوايل فصل بهار بار ديگر بسمرقند آمده شرايط قلعهگيرى بظهور رسانند آنگاه كوچ كرده النگى كه متصل قلعهء مذكوره بود از يمن نزول همايون غيرت سبزهزار گردون شد و فرمان واجب الاذعان بساختن قور و بابا و كتبها در درون حصار نافذ گشت و فرمانبران حسب الفرمان عمل نموده